مديريت

سلام

 امروز رييسم يه نامه چند صفحه اي مهم رو كه شهردار منطقه دستورات متعددي روش داده بود فرستاد برام كه مطابق دستور العمل گزارش ماهيانه تهيه كن و ارائه بده. من نامه رو كه خوندم مطمئن بودم كه خودش هم نمي دونه بايد چيكار كنيم و حداقل بايد يه مذاكره اي با هم مي كرديم  اين بود كه لجم گرفت و رو نامه براش نوشتم " احتراما خواهشمند است دستور فرماييد چه اقدامي اكنون از سوي اين واحد متصور است." خلاصه ديدم ايشون نامه بدست و خنده برلب داره مياد سمت اتاقم كه مهندس اين چيه مرقوم نموديد. خلاصه كلي با هم كلنجار رفتيم تا آخرش گفت فعلاً نامه رو پيش خودت نگهدار تا ببينيم چيكارش كنيم.

راستش من مي دونستم كه نامه رو بايد چيكار كنم اما فعلا تو مود ارائه فكر نيستم و هر كاري كه بهم بگي انجام مي دم .البته خودم هم مي دونم كار خوبي نيست.از حرف زدن و گفتن موضوعات هم به آقايون ديگه خسته شدم مگه وظيفه منه كه كاروبجووم و بذارم تو دهن آقايون تازه من مي گم با كسي بايد بحث كرد كه اشتباه مي كنه نه با كسي كه هيچكاري نمي كنه و خنثي هستش.

 

جاي همه خالي رفته بودم كاشان .حالا براتون تعريف مي كنم

 

نویسنده : عليرضا در ساعت ٥:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٦
Comments نظرات ديگران      لینک دائم      افزودن به دلیشس